يه فوت ، دو فوت
پشت فرمون بودم كه موبايلم زنگ خورد.
الو؟...الو...؟ بفرماييد...
چرا جواب نميدين...؟
جواب نمي داد.
فقط فوت مي كرد.
گفتم:
اگه زشتي يه فوت كن.
اگه خوشگلي دو تا
دو تا فوت كرد
گفتم:
اگه اهل قرار گذاشتن نيستي يه فوت كن
اگه هستي دو تا
بازم دو تا فوت كرد
فردا ناهار، ساعت دوازده، نايب وزرا
،اگه نه يه فوت
اگه آره دو فوت
بازم دو تا فوت كرد
---
فردا صبح در پوست خودم نمي گنجيدم.
همه فكر و ذكرم قرار ناهارم بود.
از خونه كه داشتم مي رفتم بيرون زنم صدام كرد: عزيزم ناهار مي آي خونه؟
نه عزيزم ؛ امروز ناهار يه جلسه مهم با هيئت مديره داريم.
زنم گفت:
اگه مي خواي گردنتو بشكنم يه فوت كن
اگه مي خواي پاتو قلم كنم، دوتا!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۴ ساعت 14:12 توسط پوربافرانی
|
کانون فرهنگی باقرالعلوم (علیه السلام) مسجد جامع بافران آماده دریافت انتقاد و پیشنهاد سازنده شما در خصوص وبلاگ و امور فرهنگی می باشد. با تشکر