حضرت حجت، ولي عصر، ختم هشت و چار، عدل يزدان نور تابان، رحمت پروردگار، غوث اعظم، فخر آدم، پيشواي دين پناه، عدل قرآن، روح ايمان، مهر چرخ اقتدار، حافظ شرع نبي، معنايي از " "، آيت عظمي، جمال الله، فخر روزگار، سلام الله تعالي عليه و علي آبائه الطاهرين.سلام بر ماه شعبان، سلام برشب نيمه شعبان، سلام بر بامداد روز ميلاد، سلام بر آن مادري كه پيامبران عاليقدر خدا، مردم را به نوزاد او بشارت دادند، سلام بر نرگس ملكه عظماي جهان و سلام بر حضرت امام حسن عسكري عليه السلام.سلام بر شما شيعيان و منتظران ظهور و سلام بر عزيزاني كه ماه شعبان را گرامي مي­دارند و زادروز حجت خدا ارواح العالمين له الفداء را با شكوه و عظمت و شوق و ذوق استقبال مي­كنند، سلام ......سپيده دمان هر دم نا­­­­­­ ظر است. ناظر است بر زيبايي، شاهد است بر لطافت، گواهي است بر ظرافت، و قاصر است از بيان عظمت. زيبايي شكفتن گلي، لطافت ترنم پرنده، ظرافت درخشش گوهري وعظمت" سبوح قدوس " . گل مي­شكفد، پرنده مي­سرايد و گوهري به همراه هزاران رج از درون حجابي مي­درخشد و بنده اي بر اين حيات سر مي­دهد كه " سبوح قدوس، ربنا و رب الملائكة و الروح" به انتظار درآمده، در كشاكش خوف و رجا و آنگاه نصرت رجا كه " اين الطالب بدم المقتول بكربلاء "آيا رسد آن ايام كه گل روي بشكفد و پرنده دل ترانه سازد و گوهر وجود به درخشش در آيد و عظمت حيات مضاعف گردد بر اين ندا كه " انا المهدي، انا القائم ".چه شود كه از شبنم ديده بر گلگونه روي اماني نيست و لحظه­اي ديگرست كه صدف لبان چونان عروسي حجاب بر زند و مرواريد خويش نمايان سازد و تلألؤش برگويد " تولد يك لبخند را "هزار سال است كه بهارمان بوي پاييز مي­دهد و چهره هايمان را غبار غم گرفته است ودلهايمان هر روز خسته تر از روز قبل مي­شود.  هزار سال است كه بهار آرايش خود را فراموش كرده است و قناريهاي در قفس جان مي­دهند. هزار سال است كه ستاره اي درخشان پشت پرده هاي آسمان پنهان است و چشمها، انتظار آفتاب روشن ايمان را دارند. هزار سال است كه هر شب نيمه شعبان، كوچه و خيابان از قطرات اشك چراغاني مي­شود. كيست؟ چيست؟ و كجاست آن كه هزار سال انتظار كشيده است و عاشقان خود را در انتظار پير كرده است؟ به عشق اوست كه پدرانمان نام مهدي را بر برادرهايمان گذاشته­اند. به عشق اوست كه بعد از نمازمان اولين دعا ونيايش، آرزوي ظهور چشمه خورشيدي اوست .براي ما، همين بس كه نسيم نوازشگر دستانش بعد از هزار سال قلب سوخته ما را نوازش كند و نگاه زلالش چشمهايمان را روشني بخشد.  ما منتظر هستيم تا او بيايد و غنچه هاي عشق و ايمان را شكوفا كند. وچشمه هاي عدالت را جاري كند . ما منتظر هستيم تا او بيايد و با يك قطره از باران نگاه مهربانش كوير دلهاي ما را آبياري كند. ما منتظر هستيم، منتظر............... قرنهاست چشمهايمان سرشار از انتظار است و قلبهايمان براي ديدن تو بي­تاب مي­تپد. قرنهاست سر بر سجده مي­گذاريم و در خلوت زلال خود با خدا بغض ها را مي­شكنيم و فقط از او آمدن تو را مي­طلبيم.قرنهاست که دل دلتنگ توست يا مهدي (عج).    نمي­دانيم به كجاي آسمان دل بدهيم تا با استشمام رايحه تو قلبهايمان را آرامشي سبز فرا گيرد. تا قطره قطره وجود خود را نثارت كنيم وقتي بيايي دلهايمان را در چشمه­سار حضور سبز تو به پاكي دريا خواهيم كرد. وچشمهايمان با اشك شوق ديدنت شفاف خواهد شد. وقتي بيايي باز هم كبوتران سپيد، آسمان آبي شهر را پر خواهند كرد. و تمام سروها در مقابل قدوم مباركت سجده مي­كنند.  وقتي بيايي باران شكوفه بر شانه­هاي زمين خواهد ريخت و هزاران گل سرخ بر سينه خاكي كوچه ها خواهد روييد. وقتي بيايي سنگ صبور دلهاي پر غم خواهي شد، قفسها خالي مي­شود و دلهاي تنهاي همه قناريها به استقبالت مي­آيند. وقتي بيايي آيه آيه عشق نازل خواهد شد و ياسهاي تشنه خيس از مهرباني تو مي­شوند. بيا تا ابد دل به تو دهيم، بيا تا آسمان شب انتظارمان ستاره باران شود. بيا هنوز هم تمام عشقمان تو هستي‌‌‌‍...

بيا! چقدر صدايت كنيم؟  چقدر فرياد زنيم؟ديده­اي نيست كه از هجر تو گريان نشود، بي دلي نيست كه در عشق تو حيران نشود، گره اي نيست كه با يك نظري باز نشود،مشكلي نيست كه با نام تو آسان نشود، محفلي نيست كه با ذكر تو روشن نشود، مجلسي نيست كه با ياد تو پايان نشود، عاشقي نيست كه با رؤيت تو جان ندهد، زنده­اينيست كه با هجر تو بي­جان نشود،شرري نيست كه از بوي تو حيران نشود،قمري نيست كه بي پرتو تو نور دهد، ذره­اي نيست كه تو را گوش به فرمان نشود. غرضي نيست بجز عشق تو در خلقت ما. مرضي نيست كه با مهر تو درمان نشود. عابري نيست كه در دام تو پابند نشود. كافري نيست ز حب تو مسلمان نشود. محرمي نيست كه احرام براي تو نبست. قابلی نیست که در درگاه تو نومید شود. سائلی نیست که با تو سرور شاهان نشود.

واما ماپس ازغیبت توچه کرده ایم؟

فرض کن حضرت مهدی به تو مهمان گردد- ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی- باطنت هست پسندیده صاحب نظری- خانه ات لایق اوهست که مهمان گردد- لقمه ات درخور اوهست که نزدش ببری- پول بی شبهه و سالم زهمه دارائیت- داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه توراچک بکند- باچنین شرط که درحافظه اش دست نبری- واقفی برعمل خویش توبیش از دگران- گرچنین بود توان گفت شیعه اثناعشری.