فدک ...
جـریـان فـدک - «قسمت دوم»
مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) روایت میکند: وقتی که مردم با ابوبکر(لعنة الله علیه) بیعت کردند، عمر(لعنة الله علیه) به او گفت: خمس و فیء و فدک را از حضرت علی(علیه السلام) و اهل بیتش بگیر .زیرا که شیعه وقتی دست حضرت علی(علیه السلام) را خالی دیدند از اطراف وی متفرق میشوند و به تو روی می آورند، بخاطر دنیا، ابوبکر(لعنة الله علیه) آنان را از جمیع حقوق منع کرد (16) و دستور داد نماینده حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را از فدک بیرون کنند. حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) اعتراض کرد که چرا نماینده مرا از فدک بیرون کردی؟ (17) در حالیکه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فدک را به من داده (18) ابوبکر(لعنة الله علیه) از حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) مطالبه بیّنه کرد ، حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام)، حضرت امیرمؤمنان و امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و اسماء بنت عمیس و امّ سلمه و امّ ایمن را برای شهادت دادن آورد.امّ ایمن در مقام گواهی اول از ابوبکر(لعنة الله علیه) اقرار گرفت که از پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شنیده که امّ ایمن از اهل بهشت است، آنگاه گواهی داد (19)
عمر(لعنة الله علیه) گفت:شهادت اینها پذیرفته نیست.اما حضرت علی(علیه السلام) که شوهر اوست، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) فرزندان اویند و به نفع خود شهادت میدهند (20) اما اسماء بنت عمیس همسر جعفربن ابیطالب بوده، بنابراین به نفع بنی هاشم گواهی میدهد (21) اما امّ سلمه ، حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را دوست دارد و به نفع وی شهادت می دهد (22) اما امّ ایمن زنی است عجم، چیزی نمیفهمد (23)
اینگونه شهود حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را رد کردند.شگفتا! با چه جرأت اینچنین به سید اوصیاء و دو فرزندش دو سید جوانان بهشت، جسارت و طغیان میکنند.چگونه ممکن است که نسبت اقدام به غیر حق به آنان داد که به خاطر نفع خودشان شهادت دروغ دهند:
«کبرت کلمة تخرج من افواههم»
فراموش کرده اند که خداوند آنان را از گناهان منزه کرده در آیه تطهیر. آیا شهادت بنا حق بزرگترین گناه نیست؟ بزرگترین گناه شهادت نابجاست که از روی شهوت و دنیاپرستی صادر گردد.چنین نسبتی به امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) و فرزندانش، مخالفت صریح با قرآن است.
پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تصریح کرده که حقّ با علی(علیه السلام) و علی(علیه السلام) با حقّ است از همدیگر جدا نمیشوند.(24) با دقت در این گفته پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نکته ای روشن، کشف میگردد که رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) در این قالب لفظ آورده و آن نکته این است که: وقتی که گفتگو و آراء، مختلف و زیاد شد، حقّ آنست که امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) میگوید، زیرا که در مشکلات و بیان احکام تنها مرجع اوست.
بنابراین این گفتار پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از دلائل خلافت بلافصل امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) است.پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نمیخواست با این حرف، حضرت علی (علیه السلام) را توثیق نمایدمانند توثیقاتی که درباره افراد عادی وارد است.آنچه گفته ما را به خوبی تأیید میکند این است که این جمله در موارد متعددی درباره حضرت علی (علیه السلام) از رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) صادر گردیده، زیرا اگر حرف توثیق بود تکرار آن وجهی نداشت.خوشبختانه فخر رازی هم این کلام را بر زبان جاری کرده وی درباره اینکه بسم الله را باید در نماز بلند خواند میگوید:با تواتر ثابت شده که علی بن ابیطالب(علیه السلام)، بسم الله را در نماز بلند میگفته، و کسی که در دینش به حضرت علی(علیه السلام) اقتدا نماید، هدایت یافته چونکه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده:خدایا حق را در آنجا قرار ده که امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه السلام) در آنجاست.(25)
البته رد کردن شهود حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) شگفت تر از این نیست که از او مطالبه بیّنه کردند در عین اینکه فدک در تصرف وی بود و بر فدک ید داشت، در آن تصرف میکرد، تصرف مالک در ملکش و هیچ حرفی نبود.حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) در آنجا نماینده داشت و مسلمانان این را میدیدند.
کسی که در ملک متصرف است بر آن ید دارد،نیاز به بیّنه و دلیلی ندارد و نیز بیّنه از کسی میخواهند که احتمال داده شود که خلاف واقع ادّعا میکند، ولی حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) معصومه است به نصّ آیه تطهیر، محال است که بر خلاف واقع سخن بگوید و یا طمع او را وادار کند که خلاف شریعت پدرش چیزی را طلب نماید.
علم الهدی سید مرتضی و شاگردش شیخ طوسی نقل می کنند که:مسلمین متفق القولند که حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) صدیقه است و دروغ نمیگوید، در این موضوع هیچ خلافی نیست، اگر خلافی باشد در این است که اگر چیزی را ادعا کرد باید بدون بیّنه و شاهد به او داد یا اینکه باید شاهد و بیّنه بیاورد.
اما خواستن بیّنه از حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) با فقه و شرع اسلام سازگار نیست، زیرا که اقامه بیّنه و شاهد به این دلیل است که اطمینان حاصل شود که مدعی آنچه را ادعا میکند خلاف حقیقت نباشد و از این جهت است که اقرار شخص از بیّنه قوی تر است، چونکه غالب اوقات اطمینان آور است.بنابراین علم به راستگویی مدعی از بیّنه و اقرار قوی تر است وبا قطع به راستی گفتار مدعی، نیازی به بیّنه و شاهد نیست.از همین باب است که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت خزیمة بن ثابت را قبول کرد و شهادت او به جای دو شهادت پذیرفت. اعتماد رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) بر شهادت وی با اینکه در جریان فروش و خرید اسب حضور نداشت، به خاطر این بود که به مردم بفهماند که اقامه بیّنه برای دفع احتمال اقدام مدعی برخلاف واقع است، و با قطع به صدق مدعی وجهی برای اقامه بیّنه نیست؛ و از همین جهت است که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) اجازه داده که قاضی به علم خود عمل نماید.(26)
جریان شهادت دادن خزیمة که علم الهدی و شیخ طوسی به آن اشاره کرده اند از این قرار است:
پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) از یک بادیه نشین اسبی خرید، و رفت تا قیمت آنرا بیاورد، و بنا بود اعرابی دنبال پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) برود ولی تأخیر کرد، و با جمعی بر سر قیمت اسب گفتگو میکردند.آنها اطلاع نداشتند که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) اسب را خریده، بعضی از آنان قیمت اسب را بالا بردند اعرابی به پیغمبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عرض کرد: اگر خریداری بیا و اسب را خرید کن وگرنه میفروشم. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: من اسب را خریده ام. اعرابی گفته وی را انکار کرد.در این بین خزیمة بن ثابت رسید و شهادت داد که رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) اسب را خریده. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:تو که در مجلس خرید و فروش نبودی چگونه شهادت میدهی؟ خزیمة عرض کرد:من روی اعتماد به شما و تصدیق شما شهادت دادم.ما تو را درباره خبرهایی که از عالم بالا و خداوند دادی، تصدیق کرده ایم.چگونه در این خبر به تو اعتماد نکنیم.از آنروز پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت خزیمه را جای دو شهادت قرار داد. (27)
بعد از آنکه حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) از پس گرفتن فدک، از راه نحله(بخشش) مأیوس گردید، از راه ارث خواستار آن شد.اما این را نیز رد کردند.به این بهانه که:عایشه و حفضه(لعنة الله علیهما) و مردی از عرب که او را اوس ابن الحدثان میگفتند:شهادت میدهند که: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده:من چیزی را به ارث نمیگذارم.(28) حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) فرمود: این اولین شهادت نابحقی است که در اسلام داده اند.چگونه من از پدرم ارث نبرم در حالی که سلیمان از داوود ارث برد و یحیی نیز از زکریا ارث برد.
حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) مأیوسانه از نزد ابوبکر(لعنة الله علیه) به خانه برگشت، خشمناک بود و میگفت: خدایا این دو نفر(ابوبکر و عمر"(لعنة الله علیهما)") به دختر پیغمبرت ستم کردند، عذاب خود را بر آنها زیاد کن.
امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام)، حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را بر دراز گوشی سوار میکرد و تا چهل روز درب خانه مهاجرین و انصار میبرد.حسنین(علیهما السلام) نیز همراه آنها بودند. از انصار و مهاجرین درخواست میکرد تا در گرفتن حقش وی را یاری دهند، اما کسی به او جواب مثبت نداد، نزد معاذ بن جبل رفت و جریان را با او در میان گذاشت، وی گفت: کمک من به تنهایی کاری از پیش نمی برد، حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) از نزد او خشمناک بلند شد، فرمود:تا زنده ام با تو سخن نمیگویم. پسر معاذ نیز به معاذ گفت: تا زنده ام با تو سخن نمیگویم تا بر رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد گردم، زیرا که دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را یاری نکردی.
امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) به حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) فرمود: وقتی که ابوبکر(لعنة الله علیه) تنهاست نزد وی برو چونکه نرمتر از عمر(لعنة الله علیه) است.حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) نزد ابوبکر(لعنة الله علیه) آمد و فرمود:جای پدرم نشسته ای، ادعای جانشینی وی داری، اگر فدک مال تو بود و من از تو درخواست آن میکردم، بر تو واجب بود که به من بدهی.ابوبکر(لعنة الله علیه) گفت: راست گفتی.سپس کاغذی خواست و نامه رد فدک را نوشت و به حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) داد.حضرت از نزد ابوبکر(لعنة الله علیه) بیرون آمد و نامه را با خود داشت.عمر(لعنة الله علیه)به حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) برخورد و میدانست که پیش ابوبکر(لعنة الله علیه) بوده.از جریان سؤال کرد.حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) ماجرا را باز گفت. عمر(لعنة الله علیه) از وی خواست، نامه را به او بدهد.حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) امتناع کرد.عمر(لعنة الله علیه) با لگد به حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) زد و نامه را به زور از حضرت گرفت. (29) و با آب دهان پاک کرد و پاره کرد.گفت فدک مال همه مسلمانان است.عایشه و حفضه و اوس بن الحدثان(لعنة الله علیهم) به این مطلب شهادت میدهند. حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) فرمود:نامه رد فدک را پاره کردی، خداوند شکمت را پاره کند.(30) عمر(لعنة الله علیه) نزد ابوبکر(لعنة الله علیه) آمد و گفت:نوشته ای میراث حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را به او بدهند؟ از چه درآمدی استفاده میکنی، در حالیکه عرب با تو در حال جنگ هستند. (31)
(16) کشکول سید حیدر آملی.
(17) احتجاج طبرسی،ص58،چاپ نجف.
(18) اختصاص مفید.
(19) اختصاص مفید/ بحارالأنوار،ج8،ص105/ اللمعة البیضاء،شرح خطبة الزهراء(س)،ص380/ الاصابة در شرح زندگی امّ ایمن.
(20) در کتاب سلیم آمده که،عمر(ل) گفت:اما علی(ع) آتش زیر نان خود میکند.
(21) کشکول سید حیدر آملی.
(22) اللمعة البیضاء،ص38.
(23) کتاب سلیم.
(24) تاریخ بغداد،ج14،ص321/ کفایة الطالب گنجی،ص135/ مناقب خوارزمی،ص77/ مجمع الزوائد هیثمی،ج7،ص35 و ج9،ص134.
(25) مفاتیح الغیب،ج1،ص105.
(26) الشافی،ص235،تلخیص الشافی،ص48.
(27) الأزکیاء ابن الجوزی،ص19/ الدرجات الرفیعة،سیدعلی خان در شرح زندگانی اوس.
(28) قرب الاسناد،ص66،چاپ نجف/ صحیح بخاری،ج2،ص161 در باب وجوب خمس بنقل از عایشه(ل).
(29) اختصاص مفید/ شافی،ص236،تلخیص الشافی،ص148.
(30) اللمعة البیضاء،شرح خطبة الزهراء(س)،ص380.
(31) السیرة الحلبیة،ج3،ص400، بنقل از ابن الجوزی.
«کتاب وفات حضرت فاطمه(علیهاالسلام)،ص108 تا 121.»
«اللّهم العن الجبت والطّاغوت»
کانون فرهنگی باقرالعلوم (علیه السلام) مسجد جامع بافران آماده دریافت انتقاد و پیشنهاد سازنده شما در خصوص وبلاگ و امور فرهنگی می باشد. با تشکر