الهی!

از من اشکی و آهی...

و از تو نگاهی...

ای آرنـده غـم پشیمـانی

 در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...

ای پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..

کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی

وکسی راه نیـافت تا دست نگرفتی..

دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..

دریاب،که جز تو پناه نیست

و پرسش ما را جز تو جواب نیست

و درد ما را جز تو دوا نیست...

یزدیان زمان با مجوز قاضی شریح های زمان و به دست

شمریان و عمر بن سعدهای زمان

غزه را کربلا کرده اند.

پس کیست که به ندای

 "هل من ناصر ینصرنی"

 لبیک گوید؟

 چشمه  خشکيده‏ي شعر مرا پر آب کن

بيت‏هاي تشنه‏‏‏ و درمانده را سيراب کن