راه های به دست آوردن سبک زندگی اهل بیت(ع) چیست؟
راه های به دست آوردن سبک زندگی اهل بیت(ع) چیست؟
خلاصه
حجت الاسلام دکتر الویری اظهار داشت: باید نسبت به جملات انشایی و امر و نهیهای ائمه در غالبهای مختلف توجه بیشتری داشته باشیم. اگر میخواهیم سبک زندگی معصومان را به دست آوریم، نمیتوانیم فقط به گزارشهایی که دیگران ذکر کردهاند بسنده کنیم و اگر اینها را هم ذکر کنیم میتوانیم این پازل را کامل کنیم و تصویری در حد توان بشری خودمان به دست آوریم.
خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا / سرویس صفحات فرهنگی:
بهمن ماه سال ۱۳۹۳ همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع) با همکاری مجمع جهانی اهل بیت(ع) و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در سالن همایش های دفتر تبلیغات اسلامی برگزار شد و در آئین اختتامیه از منشورات این همایش رونمایی شد.
پیش از برگزاری همایش علمی ـ پژوهشی سبک زندگی اهل بیت(ع)، نشست ها و گفتگوهایی با صاحب نظران و اندیشمندان انجام شد و مجموع این نشست ها و گفتگوها در غالب 5 ویژه نامه چاپ شد. خبرگزاری ابنا هر هفته، متن یکی از گفتگوها یا نشست های این ویژه نامه را از ویژه نامه همایش سبک زندگی اهل بیت(ع) منتشر خواهد کرد.
حجت الاسلام محسن الویری، دانشیار و مدیر گروه تاریخ دانشگاه باقرالعلوم (ع) به بررسی جایگاه گزارههای انشایی احادیث در تدوین سبک زندگی معصومان علیهم السلام پرداخته است. وی ابتدا مفهوم سبک زندگی را تبیین کرده و سپس تفاوتهای موجود در سبک زندگی اهل بیت با شیعیان را برشمرد. دکتر الویری در ادامه بحث، چهار راه مرسوم در به دست آوردن سبک زندگی معصومان را با ذکر مثالهایی مطرح کرده و سپس راه پنجمی تحت عنوان گزارههای انشایی احادیث را با ذکر نمونهای تبیین کرد.
مراد بنده از این بحث این است که در آن دسته از احادیث که امر یا نهی به مفهوم اصولی وجود دارد، یک نوع دعوت یا زجر اصولی یا باید و نباید وجود دارد. بدین معنا که یک توصیه اخلاقی یا فقهی بیان شده است که خطاب آن به مکلفان است. مثلاً به مکلفان و پیروانشان فرمودند این کار را انجام بدهید یا انجام ندهید. ما از این روایات نیز میتوانیم برای تدوین سبک زندگی معصوم (ع) استفاده کنیم. ولی به ناچار برای رسیدن به این بحث باید مقدماتی راجع به سبک زندگی بیان کنیم.
مفهوم سبک زندگی
از آنجا که سبک زندگی، مفهومی نوپدید است و برداشتهای مختلفی از آن وجود دارد، باید معلوم شودکه بنده کدام معنا و تعریف مد نظرم است و بحثم را برچه مفهومی استوار کردهام. تعریف بنده از سبک زندگی، یک تعریف سه کلمهایتحت عنوان «الگوی کنش مرجّح» است.
اولین جمله که در مقام توضیح این تعریف وجود دارد این است که انسانها همواره در هر کاری که انجام میدهند در برابرشان امکان و کنشهای مختلفی وجود دارد و اینطور نیست که انسان فقط در یک مسیر مشخص حرکت کنند. مثلاً بنده که الان نشستم این امکان برایم وجود داشت که به این صندلی یا آن صندلی تکیه بدهم. همچنین میتوانستم جای دیگری بنشینم یا اگر گفتند باید اینجا بنشینم میتوانم تکیه بدهم یا تکیه ندهم؛ میتوانم دستم را حرکت بدهم یا حرکت ندهم؛ میتوانم به همه نگاه کنم یا نگاه نکنم؛ در پوششی که هرکدام از ما داریم حتماً این امکان برایمان وجود داشت که تفاوتی در آن وجود داشته باشد؛میتوانیم این قلم یا قلم دیگری دست بگیریم و ... . اینکه ما مجموعاً گزینههای مختلفی داریم اما در مقام عمل یکی از این کنشها را برمیگزینم، یعنی از کنشهای محتمل چندگانه یک کنش برگزیده میشود.
در یک نگاه کلی، قدرت انتخابگری انسان در طول تاریخ بشر، بیشتر شده است. این یکی از پیشفرضهاست که باید مد نظر قرار گیرد. در دوران معاصر که مدرنیسم خوانده میشود، این امکان برای انسان خیلی بیشتر از قبل شده است که گزینههای مختلفی داشته باشد و از بین آنها انتخاب کند. مانندامکان مراودات گوناگون که با چه کسی ارتباط داشته باشم، امکان دریافت تصاویر گوناگون تلویزیون، امکان انتخاب اصوات مختلفی که از رادیو دریافت میشود. بنابراین، انتخاب یکی از کنشها در بین کنشهای محتمل، بیشتر شده است.
سخن در این است که من چرا این کنش را انتخاب کردم؟ چایی که برای ما آوردهاند میتوانست به شکل دیگری ارائه شود، ولی چرا این شکل انتخاب شده است، نه شکل دیگر؟ این کنش منتخب در بین کنشهای محتمل، تابع یک سلسله قواعد و معیارها انتخاب میشود. من به دلیل یک سلسله قواعد و معیارها لباس روحانیت را به تن کردم. ما به این قواعد و معیارها و مدلهای ذهنی که منعکس کننده نظام باورها و ارزشهای یک فرد هستند سبک زندگی میگوییم؛ یعنی الگویی که من از بین کنشهای محتمل انتخاب کردم،تابع یک الگو است.
چنانچه هرکس رفتارهای منتخبش را کنار هم بگذارد، مثل یک نخ تسبیح در پنهان یک قاعده و مبنا را در رفتار او میبینم. این الگو باعث میشود تا کنش من در قالب آن شکل میگیرد. به این الگو که تابع ارزشها و باورهای من است سبک زندگی میگوییم. بنابراین، باید دقت شود که سبک زندگی با زندگی روزمره متفاوت است.
در پارهای از مطالعات، به ویژه مطالعات تاریخی که ما بیشتر درگیرش هستیم، گاهی سبک زندگی را همان زندگی روزمره میدانند. در حالی که از زندگی روزمره سبک بیرون نمیآیند، بلکه فقط یک گزارش از این است که مردم اینگونه شب را به صبح و صبح را به شب میرسانند، اما سبک آن قاعده و معیار و ضابطهای که این رفتار، تابع آن صورت میگیرد را در آن جستجو نمیکنیم. این مرز باریک بین سبک زندگی و زندگی روزمره است. گرچه گاهی این دو در هم تنیده هستند ولی در سبک زندگی، ویژگی سبک و خصوصیاتی که از آن برداشت میشود مد نظر است. بنابراین، تعریف بنده از سبک زندگی که آن را معیار قرار دادهام الگوی کنش مرحج است.
تفاوت سبک زندگی معصومان و سبک زندگی شیعیان
نکته دومی که باید به عنوان مقدمه ذکر شود این است که وقتی از سبک زندگی معصومان (ع) سخن میگوییم به صورت کاملاً روشنی سبک زندگی معصومان با سبک زندگی شیعیان تفاوت دارد.
اصلیترین تفاوتی که در زندگی همه ما وجود دارد حجیت است. معنای حجیت داشتن سبک زندگی معصومان این است که اگر کسی این سبک را تقلید و مطابق آن عمل کرد، به اصطلاح اصولیها منجزیت و معذریت دارد و به وظیفهاش عمل کرده است، اما سبک زندگی شیعیان الزاماً اینگونه نیست.
سبک زندگی معصومان (ع) قطعاً یکی از عوامل مؤثر (نه تنها عامل) بر زندگی شیعیان و سبک زندگی آنان بوده است. اینگونه نیست که شیعیان عملاً و به واقع و در عالم بیرونی تمام الگوهای زندگی خودشان را واقعاً از معصومان (ع) بگیرند. بعضی مواقع تأسی کردن امکانپذیر نیست و بعضی مواقع نیز اینگونه الزامی وجود ندارد و در عمل هم نمیبینیم که این تأسی صورت گرفته باشد. بنابراین به این نکته باید کاملاً توجه کرد که مسئله اول در تفاوت اینها حجیت است و چون زندگی شیعیان از شرایط گوناگونی مثل شرایط اقلیمی، نژادی و خونی، ساختار سیاسی و وضعیت اجتماعی و ... تبعیت میکند اینطور نیست که سبک زندگی شیعیان را به صورت کامل، تابع سبک زندگی معصومان (ع) بدانیم.
نکته دیگری که باید راجع به سبک زندگی معصومان (ع) متذکر شد، این است که گاهی اوقات سیره معصومان را به رفتار ترجمه میکنیم. البته شاید این مسئله به دلیل ضعف در انتقال مفاهیم توسط واژگان باشد و بتوانیم مرادمان را با ذکر قیودی بفهمانیم، ولی باید توجه داشته باشیم که بین رفتار و سیره تفاوت وجود دارد و در بحث سبک زندگی باید به دنبال سیره ائمه بود نه رفتار آنان؛ زیرا الزاماً نمیتوان از رفتار امام، سیره را استخراج کرد.
سیره، منش و رفتار، کنش امام است. کنشهای گوناگون امام، تابع آن منش شکل میگیرد و پیدا میشود. بنابراین، چیزی که برای ما حجیت دارد و لازم است به آن تأسی کنیم، سیره معصوم است نه رفتار او.
به عنوان مثال، یکی از رفتارهای امام رضا (ع)، قبول ولایت عهدی مأمون بود، ولی اینطور نیست که بر شیعیان نیز لازم باشد خلیفه غاصبی را پیدا کنند و ولیعهد او شوند. بنابراین، باید در بسیاری از موارد، کنشهامقید شود؛ زیرا عین رفتار قابل تأسی نیست و اصلاً شاید قابل تصور هم نباشد. اما چیزی که حجیت دارد این است که چگونه انسان از حق دفاع کند و در شرایط غیر شفاف بتواند حتی در تعامل با یک قدرت ظالم و غاصب نیز مسیر حق را ادامه دهد که تجلی آن پذیرش ولایتعهدی امام رضا (ع) میشود.
مقداری از رفتار ائمه (ع) تابع نیاز و اقتضائاتی است که در همان زمان وجود دارد، اما سیره الگویی کلی است که از رفتار آنان برداشت میشود و قابل تعمیم به دیگر دورههای زمانی و مقاطع مکانی است.
پارهای از اصولیان به خصوص مرحوم شهید صدر اشاره زیبایی به این بحث دارند که مثلاً برای سیره معصوم تکرار لازم است یا خیر؟ یعنی اگر یک رفتاری از امام سر زد، سیره از آن فهمیده میشود یا باید تکرار وجود داشته باشد؟ ایشان در حلقه ثانی بحث کوتاه و در عین حال حساس و مهمی را که از حلقههای وصل دانش علم اصول و فقه است بیان کردهاند که جای بحث خاص خودش را دارد و دقیقاً با بحث ما ارتباط پیدا میکند.
بنابراین با قبول تفاوت بین سبک زندگی معصومان (ع) و سبک زندگی شیعیان، اگر از امام (ع) رفتار یا سیرهای را دیدیم نمیتوانیم به همه شیعیان تعمیم بدهیم و بگوییم شیعیان آن دوره هم اینطور زندگی میکردند و برعکس هم اگر چیزی بین شیعیان رواج داشت، نمیتوانیم بگوییم ائمه (ع) هم این رفتار را داشتهاند. لذا لازم است که این تفکیک در مطالعات تاریخی مراعات شود.
راههای به دست آوردن سبک زندگی معصومان
نکته سومی که به عنوان مقدمه سوم عرض میکنم این است که سیره و سبک زندگی معصومان (ع) را از چه راههایی به دست آوریم؟ چطور میتوانیم از سبک زندگی معصومین (ع) آگاه شویم؟ در یک نگاه اولیه چهار روش وجود دارد که البته کافی نیست و باید روش پنجمی تحت عنوان گزارههای انشایی افزوده شود.
اما چهار روشی که وجود دارد عبارتند از:
1.گاهی معصومی از معصوم پیشین خبر میدهد و به این ترتیب میفهمیم که این سبک در زندگی امام پیشین وجود داشته است؛
2.گاهی اطرافیان امام (ع) چیزی را در زندگی امام مشاهد کرده و به ما گزارش کردهاند؛
3. گاهی پژوهشگران اعم از مورخان، سیرهنگاران، محدثان و حتی اخلاقنگاران و کسانی که در این زمینهها کار میکنند،در مطالعاتشان به نکتهای دست یافتهاند و آن را برای ما نقل میکنند؛
4.گزارشهای غیرمستقیم در اشعار و مانند آن. مثلاً یک عالم اخلاقی گفته است که دعوت فلان امام (ع) این بود و گزارههایی از یک صنف در اختیار ما قرار دادهاند.
بنده برای هرکدام از این روشها مثالی عرض میکنم و بعد به این نتیجه خواهم رسید که به استناد این چهار روش نمیتوانیم به الگوی مناسب از سبک زندگی معصومان (ع) برسیم.
1.گزارش معصومان بعدی
در کتاب الغارات چنین نقل شده است:
بَكْرِ بْنِ عِیسَى قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ (ع) قَالَ: كَانَ عَلِیٌ (ع) یُطْعِمُ النَّاسَ بِالْكُوفَةِ الْخُبْزَ وَ اللَّحْمَ وَ كَانَ لَهُ طَعَامٌ عَلَى حِدَةٍ فَقَالَ قَائِلٌ مِنَ النَّاسِ: لَوْ نَظَرْنَا إِلَى طَعَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مَا هُوَ فَأَشْرَفُوا عَلَیْهِ وَ إِذَا طَعَامُهُ ثَرِیدَةٌ بِزَیْتٍ مُكَلَّلَةٍ بِالْعَجْوَةِ وَ كَانَ ذَلِكَ طَعَامَهُ وَ كَانَتِ الْعَجْوَةُ تُحْمَلُ إِلَیْهِ مِنَ الْمَدِینَة.
امام صادق (ع) از پدرش امام باقر (ع) روایتی راجع به رفتار امیرالمؤمنین (ع) نقل میکنند که حضرت در کوفه به مردم نان و گوشت میخورانید. لفظ «کان» دلالت بر تکرار این عمل میکند و لذا میتوانیم بگوییم سبک ایشان این بود که به مردم گوشت و نان میخورانیدهاند، ولی غذای خودشان متفاوت بود و از این نان و گوشت تناول نمیفرمودند. کسی گفت: ببینیم غذای خود حضرت امیر چیست؟ رفتند و امام را زیر نظر گرفتند و دیدند که غذای حضرت معجونی از روغن و خرمای فشرده (عجو) است که شاید همین خرمای خشتی الان باشد. راوی در ادامه میگوید که این عجو از مدینه برای حضرت آورده میشد که نشان میدهد در ایام عمارت و خلافت ایشان بوده است.
بنابراین،یک روش آگاهی از سبک زندگی این بود که معصومی از زندگی معصوم پیشین خبر دهد.
2. گزارش اصحاب معصومان
در کتاب الغارات، شخصی به نام ابوسعید درباره امیرالمؤمنین (ع) میگوید:
كَانَ عَلِیٌّ (ع) یَأْتِی السُّوقَ فَیَقُولُ: «یَا أَهْلَ السُّوقِ اتَّقُوااللَّهَ وَإِیَّاكُمْ وَالْحَلْفَ فَإِنَّهُ یُنَفِّقُ السِّلْعَةَ وَ یَمْحَقُ الْبَرَكَةَ فَإِنَّ التَّاجِرَ فَاجِرٌ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَاهُ السَّلَامُ عَلَیْكُمْ ثُمَّ یَمْكُثُ الْأَیَّامَ ثُمَّ یَأْتِی فَیَقُولُ مِثْلَ مَقَالَتِهِ فَكَانَ إِذَا جَاءَ قَالُوا قَدْ جَاءَ الْمَرْدْ شِكَنْبِه فَكَانَ یَرْجِعُ إِلَى سرته [سُرِّیَّتِهِ] فَیَقُولُ: إِذَا جِئْتُ قَالُوا: قَدْ جَاءَ الْمَرْدْ شِكَنْبِه فَمَا یَعْنُونَ بِذَلِكَ قَالَتْ لَهُ: یَقُولُونَ: قَدْ جَاءَ عَظِیمُ الْبَطْنِ فَیَقُولُ: «أَسْفَلُهُ طَعَامٌ وَ أَعْلَاهُ عِلْمٌ»
علی (ع) به بازار کوفه میآمدند و میفرمودند: بازاریها تقوا پیشه کنید و مبادا برای کار تجارتتان قسم بخورید که این کار مال را از بین میبرد و برکت را میگیرد؛ همانا تاجر فاجر است. اگر بازرگانی نخواهد حق را بستاند و حق بدهد و به حق عمل نکند در معاملهاش فاجر است. سپس خداحافظی میکردند و بعد از چند روز دوباره میآمدند و به مردم تذکر میدادند وقتی برای بار دوم به بازار میآمدند، در بازار میپیچید که مرد شکنبه آمد! وقتی امام به محل حکومت خودشان برگشتند پرسیدند که وقتی در بازار بودیم میگفتند مرد شکنبه آمد. معنی این حرفشان چه بود؟ (برداشت اجتماعی از روایت این است که زبان فارسی در بازار کوفه اینطور رواج داشته و اطرافیان نزدیک امیرالمؤمنین هم به زبان فارسی آگاهی داشتهاند) در پاسخ گفتند که مردم میگویند مرد شکم بزرگ آمد. حضرت (بدون اینکه ناراحت شوند و بگویند آنها را تنبیه کنند) فرمودند: پایین آن غذا است و بالای آن علم.
من نوع روایت را عمداً به گونهای انتخاب کردم که ببینید ما در روایات کاوش نشده خودمان چه مواردی داریم. انبوهی از درسهای ریز و درشت در این روایات وجود دارد و باید در منابر و سخنرانیها به جای شکلگرایی و ظاهرگرایی عجیبی که گرفتارش هستیم از این مطالب استفاده کنیم.
به هر حال، این روایت نمونهای بود که یکی از اصحاب امام و کسی که در آن دوره حاضر و ناظر بوده یک رفتار را گزارش کرده است.
3. گزارش مورخان
ابن سیدالناس در صفحه 378جلد دوم کتاب عیون الاثر، در قسمت «ذکر خدم رسول الله» خدمه پیامبر را اینچنین نام میبرد:
عبدالله بن مسعود متولی کفشهای پیامبر بود، هر وقت پیامبر بلند میشدند او کفشهای ایشان را به پای آن حضرت میکردیا برایشان جفت میکرد و هرگاه مینشستند کفشهای ایشان را به دست می گرفت و منتظر میشد تا بلند شوند. عقبة بن عامر هم افسارکش پیامبر بود و افسار چهارپای پیامبر را در کوچهها میگرفت و ... .
او به همین ترتیب تعدادی را نام میبرد. در این روایت دیده میشود که سبک پیامبر این بود که یک نفر مسئول کفش ایشان بود، ولی در مورد اینکه از سر علاقه ذاتی خودش یا با هماهنگی پیامبر بوده روایت ساکت است. البته باید تأکید کنم که در این روایات با بررسیها و تأملات حدیثشناسی و سنجش درستی و نادرستی کاری نداریم و در این مقام نیستیم. فقط میخواهیم بگوییم یک مورخ، این امور را در مورد پیامبر ذکر کرده است و ما به این ترتیب میتوانیم نکتهای را از معصوم (ع) به دست آوریم.
4.گزارشهای غیرمستقیم در اشعار و مانند آن
این بحث برای طلبههای تاریخ روشن است که ما به هیچ وجه به آنچه که اصطلاحاً سند تاریخی یا رساله تاریخی گفته میشود، بسنده نمیکنیم. برای یک تاریخپژوه هر چیزی که از گذشته باقی مانده باشد،سند به حساب میآیند. این سندها میتواند قبضه یک شمشیر یا کتیبهیا سنگ قبر یا دیوان شعر یا متن ادبی، کتابهای فقهی و اصولی و یاحتی فلسفی باشد.
گزارشهای غیر مستقیمی که در اشعار آمده است و متون ادبی، کلامی، فلسفی و چیزهایی که اولاً و بالذات در مقام ارائه گزارش از معصومان (ع) نیستند هم در بحث ما میتواند به عنوان یکی از سرچشمههای به دست آوردن آگاهیهایی از زندگی معصومان به حساب بیاید.
مرحوم علامه امینی (ره) در جلد اول کتاب الغدیر درباره اینکه چطور شعر، سند تاریخی است،یک بحث فوقالعاده زیبا و تکنیکی و فنی دارند. ایشان میفرمایند ما میتوانیم شعرا را به مثابه راویان حدیث غدیر در نظر بگیریم؛ بنابراین، کسی بر من خرده نگیرد؛ چون فقط در جلد اول الغدیر بحث تاریخی است و بقیهاش عمدتاً نقل قول از شاعران است. مرحوم علامه امینیبا سبک و سلیقهای که داشتند اینها را به عنوان راوی حدیث غدیر مد نظر قرار میدهند.
در اینجا ابیاتی را از یکی از قصیدههای ملک الشعراء بهار درباره امام صادق (ع) نقل میکنم. این متن، شعری از یک شاعر معاصر است که در سال 1330 شمسی از دنیا رفته است:
بلبل آمد خطیب و قمری ناطق باز به پا کرد نوبهار سرادق
این شعر، قصیدهای در منقبت امام صادق (ع) است که نوبهار باز خیمه به پا کرد و بلبل، خطیب و قمری ناطق شد و به همین وزن واحد با کلماتی که به قاف و کسره قبل از قاف ختم میشود قصیده زیبایی سروده است. من فقط و فقط اتفاقی یکی دو بیت از آن را میخوانم و معطل نمیکنم.
شربت لطف امام گشت معرق محضر درس امام گشت مقوی
محضر درس امام تقویت کننده بنیه علمی بود و شربت لطف امام هم که استعاره زیبای ادبی است، به طب اشاره دارد؛ شربتی که به بیمار مینوشانیدند. پارهای از شربتها موجب عرق کردن بیمار میشد و به واسطه عرق کردن بیماری درمان میشد. داروی لطف امام باعث عرق کردن و شفا یافتن بود؛
خود نشنیدی مگر که بود به عهدش دوره ضعف کتاب و نشر زنادق
و از طرفی خیل صوفیان اباهی بسته ز هر سو به هدم شرع مناتق
به همین ترتیب تا ماجرای روی کار آمدن بنی العباس و ... به زیبایی در این شعر گنجانده شده است. این دلالتها در مورد اینکه امام صادق (ع) تدریس داشتهاند و لطفشان برای مردم به مثابه داروهای شفابخش مورد عنایت مردم بود و امام با صوفیان و ناصبیان و مرجعه و ... درافتاد، از این شعر قابل برداشت است. میبینید که این اشعار چطور دلالتهای خاص خودشان را برای بحثهای آگاهی از سبک زندگی معصومان (ع) دارند. مثلاًیکی از مهمترین اسناد، همان قصیده معروف عمروبن عاص به نام قصیده جُلجُلیه درباره گزارش غدیر است. شاید انصافاً واقعه غدیر هیچجا مثل قصیده جلجلیه عمروبن عاص با این بیان شفاف و زیبا منعکس نشده باشد.دلالتهای تاریخی قصیده جُلجُلیه زیاد است.
اگر در دیوانهای شعر و متون ادبی هم جستجو کنیم، میتوانیم موارد قابل توجهی را در باب سبک زندگی معصومان (ع) بیابیم. این چهار روشی است که در حال حاضر وجود دارد، ولی سؤال اینجاست که اگر برای تدوین سبک زندگی معصومان(ع) تنها به این چهار روش بسنده کنیم، میتوانیم به یک منظومه کامل درباره سبک زندگی معصومان (ع) دست پیدا کنیم؟ آیا اینها کافی است؟ خیر، فقط به استناد اینها نمیتوان یک گزارش دقیق ارائه داد. به نظر میرسد از یک دسته منابع دیگر هم میتوان برای تدوین سبک زندگی معصومان(ع) استفاده کرد و این دسته دیگر همین گزارههای انشایی است که در احادیث وجود دارد.
امکان استفاده از گزارههای انشایی برای تکمیل اطلاعات
مراد من از گزارههای انشایی، فقط و فقط فعل امر و صیغههای مختلف آن نیست.همانطور که در اصول بحث شده است، انشاء اعم از فعل امر و مضارع و حتی فعل ماضی در جملات شرطیه و مانند آناست.من سند خودم را جملهایاز مرحوم نائینی در فرائدالاصول قرار دادم که میفرماید: «مراد ما از انشاء فقط صیغه امر نیست و شامل فعل مضارع و ماضی هم میشود».
حال که گزارههای انشایی اعم از فعل امر شد، آنجاکه امام معصوم به شیعیان نکتهای را فرمودند که مثلاً این کار را انجام بدهید، اینطور غذا بخورید، راه بروید، بخوابید، اینطور روابط اجتماعی خودتان را ساماندهی کنید، باید حلقه دیگری راهم اضافه کنیم.بدین معنا که اگر امام (ع) به شیعیان گفتند شما این کار را انجام بدهید، حتماً خود امام این کار را انجام میدهند و چون امام خودشان انجام میدهند به ما میگویند این کار را انجام بدهید. پس یکی از نکاتی که درباره امام میتوانیم ذکر کنیم اینهاست. شاید هیچ وقت نه معصومی گفته باشد و نه همعصر امامی گفته باشد و نه مورخی گفته باشد که مثلاًسجده نمازامام چگونه بود، اما همین که امام به شیعیان میفرمایند سجده را اینگونه انجام بدهید میفهمیم که امام هم سجده نمازشان را اینگونه انجام میدادند.
شاید هیچ جا نگفته باشند که مثلاًوقتی امام (ع) به کسی میرسیدند بلند سلام میدادند، ولی چون به تفشی و افشاء سلام امر کردهاند،میگوییم امام (ع) اینگونه بودهاند، هرچند کسی نقل نکرده باشد که امام (ع) این کار را انجام می دادند.
اینکه چرا این گزارهها چنین دلالتی دارد، استدلال دیگری است که باید اضافه شود. این استدلال کلامی این است که آنچه امام (ع) به دیگران دستور میدهد، کار خوبی است و امام کار خوب را ترک نمیکند؛ زیرا اگر امام خوبیها را ترک کند، یک نقیصه برای ایشان به حساب میآید و امامتش زیر سئوال میرود. بنابراین، میتوانیم از مفهوم عصمت برداشت کنیم که اگر امام به کسی دستور انجام کاری را داد، این کار خوبی است و امام هم اینگونه بوده است.
این استدلال به یکسری آیات و روایات هم مستظهر و پشت گرممیشود. از آیه معروف سوره صف که میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مالاتَفْعَلُون كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لاتَفْعَلُونَ» میتوان برداشت کرد که ائمه به چیزهایی که به دیگران میگفتند، عمل میکردند.
روایات زیادی هم در این زمینه وجود دارد.مثلاً در کتاب تصنیف غررالحکم بابی با عنوان «ثمرة العلم العمل له» وجود دارد که 25 روایت کوتاه از روایت 141 تا 165 از امیرالمؤمنین (ع) درباره اینکه چگونه علم باید با عمل مقرون باشد، وجود دارد.دلالت برخی از این روایات واقعاً خیلی تام و تمام است. مثل «ألعالم من شهدت بصحّة أقواله أفعاله». بنابراین، نمیتوانیم بگوییم امام معصومی که دیگران را به این کار توصیه میکردند، خودش این کار را انجام نمیداد.
ذیل این قسمت، بابی به نام «العلم بلا عمل»وجود دارد که دوازده روایت را ذکر میکند. این روایات در مزمت کسی است که حرفی بزند یا علمی داشته باشد و به آن عمل نکند. من این روایات را دلیل عقلی و نقلی مبتنی بر مفهوم عصمت گرفتم. البته درباره عصمت و قلمرو آن نظر واحدیوجود ندارد. درک اکثری از عصمت این است که بگوییم امام از بدو تولد تا لحظه ممات در همه امور دینی و غیر دینی علم کامل دارد و هیچ چیز بر امام پوشیده نیست و درک اقلی این است که فقط و فقط در ایام امامت، آن هم در موضوعات دینی باید علم کامل داشته باشد. بنابراین، اگر امیرالمؤمنین(ع) در آن روایت می فرمایند «مایعنون بذلک» نقصی برای امام به حساب نمیآید. حتی با درک اقلی از عصمت هم، امام باید در ایام امامت عالم باشد و از هر خطا و اشتباهی نیز به دور باشد. در این زمینه ما از دیگر آیات و روایات به فراوانی میتوانیم برداشت کنیم.
دلالتهای احادیث برای تاریخ اجتماعی شیعیان و عدم دلالت الزامی گزارههای انشایی بر سبک زندگی شیعیان
با این مقدمات که گفته شد بحثم را جمع میکنم. وقتی یک روایت پیش روی ما قرار میگیرد بخشهای مختلفی دارد و من این بخشها را به عنوان هندسه یا ساختار حدیث پی میگیرم. البته همه روایات ما از یک الگوی ثابت تبعیت نمیکندو همه یک ساختار واحد ندارند. بلکه گاه روایت سلسله سند دارد و گاهی ندارد؛ گاه سلسله کامل است و گاه کامل نیست؛ گاهی بعد از سلسله بلافاصله روایت است و گاهی بین سلسله و اصل روایت، فضای روایت توضیح داده میشود و بعداً روایت ذکر میشود. تمام این اجزای مختلف حدیث برای تاریخ اجتماعی شیعیان و نیز تاریخ اجتماعی و سبک زندگی معصومان (ع) دلالت خاص خودشان را دارند.
بنابراین با تأکید بر اینکه روایات، الگوی واحدی ندارند،یک روایت را انتخاب کردم که به نظرم آنچه می خواهم ارائه بدهم در این روایت وجود دارد. قسمت اول،شامل هندسه حدیث و سلسله راویان است؛ در سلسله راویان احادیث، انبوهی از نکات ارزشمند درباره سبک زندگی ودر نگاه وسیعتر راجع به تاریخ اجتماعی شیعیان وجود دارد.
در روایت 2063 کافی آمده است: «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ صَاحِبِ الْكِلَلِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ».
کلمه «صَاحِبِ الْكِلَلِ»یک توضیح اجتماعی است و یک شغل را در این دوره بیان میکند.«کِلَه» در فارسی همان پارچه نازک شبیه شببند یا پشهبندیاست که با آن اتاقکی درست میکردند تا از پشه در امان بمانند. گاهی روی هودجی که سوار بر شتر بود هم میکشیدند.بنابراین، صاحب الکلل به معنای فروشنده این نوع پارچه است. همین طور که ملاحظه میکنید گاهی همین سلسله روایات اینقدر اطلاعات ریز دارد که میتواند در تدوین تاریخ اجتماعی که اعم از سبک زندگی است، به ما کمک کند.
در قسمت دوم وارد فضای روایت میشود.ابان بن تغلب میگوید: «كُنْتُ أَطُوفُ مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَعَرَضَ لِی رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا كَانَ سَأَلَنِی الذَّهَابَ مَعَهُ فِی حَاجَةٍ فَأَشَارَ إِلَیَّ فَكَرِهْتُ أَنْ أَدَعَأَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ أَذْهَبَ إِلَیْهِ فَبَیْنَا أَنَا أَطُوفُ إِذْ أَشَارَ إِلَیَّ أَیْضاً فَرَآهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ یَا أَبَانُ إِیَّاكَ یُرِیدُ هَذَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَنْ هُوَ قُلْتُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ هُوَ عَلَى مِثْلِ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَاذْهَبْ إِلَیْهِ قُلْتُ فَأَقْطَعُ الطَّوَافَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ إِنْ كَانَ طَوَافَ الْفَرِیضَةِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْدُ فَسَأَلْتُهُ فَقُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ حَقِّ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ فَقَالَ یَا أَبَانُ دَعْهُ لَا تَرِدْهُ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَلَمْ أَزَلْ أُرَدِّدُ عَلَیْهِ».
فضای میانی بین روایت و سخن امام نیز یک بخش مهمی در روایات است که از منظر تاریخ اجتماعی و سبک زندگی کاویده نشده است.
ابان میگوید:«یکی از انصار و دوستان ما پیش من آمد و خواست تا همراه او برای کاری بروم. وی ایستاد و با دست اشاره کرد که بروم، ولی من نمیخواستم امام را رها کنم و با او بروم. دوباره به من اشاره کرد و اباعبدالله او را دیدند و فرمودند این شخص با تو کار دارد؟ گفتم بله؛ فرمود کیست؟ گفتم: مردی از دوستان است. فرمود: او هم در همان مسیری است که تو هستی؟ (او هم مثل تو فکر میکند و اعتقاد دارد و در همان خطی است که تو هستی) گفتم بله. فرمود: پیش او برو.عرض کردم که طواف را قطع کنم؟! فرمود: بله؛عرض کردم حتی اگر طواف واجب باشد؟! فرمود: بله؛ طواف را رها کردم و همراه او رفتم و بعد از مدتی داخل بر امام شدم و از ایشان خواستم تا به من بگویند حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ امام فرمود:ابان این مسئله را رها کن، نیازی نیست بدانی، ولی من مرتب سؤالم را تکرار کردم».
در اینجا سلسله سند تمام شده ولی هنوز به سخن معصوم و اصل حدیث نرسیدهایم وکلام امام شروع نشده است.تا همینجا دلالتهای فراوانی وجود دارد و میتوان نحوه زیست شیعیان در آن دوره و نحوه تعامل آنها با امام را ملاحظه کرد.
در قسمت سوم حدیث، امام فرمودند: «یَا أَبَانُ تُقَاسِمُهُ شَطْرَ مَالِك؛ حق مؤمن بر مؤمن این است که اموالت را با او نصف کنی».
«ثُمَّ نَظَرَ إِلَیَّ فَرَأَى مَا دَخَلَنِی فَقَالَ یَا أَبَانُ أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ ذَكَرَ الْمُؤْثِرِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ أَمَّا إِذَا أَنْتَ قَاسَمْتَهُ فَلَمْ تُؤْثِرْهُ بَعْدُ إِنَّمَا أَنْتَ وَ هُوَ سَوَاءٌ إِنَّمَا تُؤْثِرُهُ إِذَا أَنْتَ أَعْطَیْتَهُ مِنَ النِّصْفِ الْآخَر».
بعد امام به من نگاه کردند و دیدند که بعد از شنیدن این سخن چه حالتی شدم ( گذشتن از مال سخت است اگر بگویند شهید شو خوب انسان میرود و شهید میشود اما گذشتن از نصف اموال کار سختی است). امام فرمودند: یا ابان آیا نمیدانی که خداوند در قرآن میفرمایند «مؤثرین علی انفسهم». گفتم: بله جانم به فدایت. فرمود: وقتی تو اموالت را با او تقسیم کنی تازه با او مساوی شدهای و هنگامی او را بر خود برتری داده و ایثار میکنی که از نصف دیگر هم به او بدهی.
این روایت شاهد مثال خوبی برای عرایض بنده است؛ زیرا
1.در تدوین ویژه تاریخ اجتماعی شیعیان مؤثر است؛
2. فضایی در روایت ترسیم میشودکه همه روایات از این فضا برخوردار نیستند. به این صورت که بین سلسله روایت و سخن معصوم فضای فوقالعاده مهمی ترسیم شده که هم برای نشان دادن سبک زندگی ائمه (ع) و هم سبک زندگی شیعیان، اهمیت دارد.
3. در قسمت اخیر روایت که شاهد مثال ما است، گزارههای انشایی وجود دارد که اگر کاویده شود و بیرون آید، میتوانیم یک گام تکمیلی بسیار مهم و مؤثر برای شناخت سبک زندگی ائمه اطهار (ع) به دست آوریم و در این قسمت، روایات فراوانی وجود دارد.
جمع بندی مطالب
از گزارههای انشایی موجود در احادیث نمیتوان الزاماً به سبک زندگی شیعیان پی برد؛ چون همه شیعیان به آموزههای ائمه (ع) عمل نمیکردند؛ بلکه گاهی عمل میکردند و گاهی هم عمل نمیکردند، اما این گزارهها به آن پشتوانه عقلی و نقلی که عرض کردم میتواند در شناساندن سبک زندگی معصومان (ع) به ما مدد رساند.
این کار یکی از حلقههای وصل بین مباحث دانش حدیثشناسی و فقه و حتی اخلاق و کلام با تاریخ است که باید تأملات بیشترش را در جای دیگری پی گرفت و شناساند.
خلاصه عرایض اینکه باید نسبت به جملات انشایی و امر و نهیهای ائمه در غالبهای مختلف توجه بیشتری داشته باشیم. اگر میخواهیم سبک زندگی معصومان را به دست آوریم، نمیتوانیم فقط به گزارشهایی که دیگران ذکر کردهاند بسنده کنیم و اگر اینها را هم ذکر کنیم میتوانیم این پازل را کامل کنیم و تصویری در حد توان بشری خودمان به دست آوریم.
کانون فرهنگی باقرالعلوم (علیه السلام) مسجد جامع بافران آماده دریافت انتقاد و پیشنهاد سازنده شما در خصوص وبلاگ و امور فرهنگی می باشد. با تشکر